![]() |
![]() |
|
|
این افسردگی اصلا شعور نداره و وقت شناسی هم سرش نمیشه . درست تو زمانی که کلی کار و زندگی داری اروم اروم میاد و یه جوری تموم وجودت رو محکم بغل میکنه که احساس خفگی میکنی و هر چی سعی میکنی خودت رو از اغوشش بیرون بکشی بیشتر خودش رو بهت نزدیک میکنه ، اونوقته که انگار یه سیب درسته تو گلوته و نمی تونی قورتش بدی چون میره رو قلبت میشینه و سعی میکنه قلبت رو له بکنه ، واسه همین مجبوری تو گلوت تحملش کنی و همه نیروت رو روی این بذاری که چشمات سرخ و خیس نشن و اشکی که توشون حلقه زده سرازیر نشه.
تو این مواقع واسه اینکه به ضعف خودت اقرار نکنی با وجود اون سیب گنده تو گلوت فریاد میکشی، سر هر کس و هر چی ، با دستات همه چیزو بهم میریزی و به خیال خودت میتونی با این کار خودت رو از تو بغل غم در بیاری ولی... تو این زمان کمتر کسی پیدا میشه که با مهربونی ازت بپرسه چته؟ چیزی ازارت میده؟ کمتر کسیه که بدونه که این جمله ساده چه معجزه ای میکنه و چطور تو رو از چنگ اون هیولا نجات میده و تو رو ازاد میکنه تا با خیال راحت اشک بریزی و از دست اون همه فشار راحت بشه و بخاطر غمهایی که شاید خیلی بزرگ نباشن و دلتنگی هایی که شاید خیلی جانکاه نباشن گریه کنی... اون ادم دلسوز کمتر پیداش میشه یا شاید واسه من کم پیدا میشه، و در این حالت من واسه خدا درددل میکنم! البته تو این حالت ادم مطمئنه که خدا به حرفاش گوش میده و امیدوار میشه که از خزانه غیب یه تسکینی براش فرستاده میشه ...دردسر اونجاست که ادم حس کنه خدا به حرفاش گوش نمیده و اون وقته که انگار تو هوا ایستادی و باد تو رو با خودش داره میکوبه به صخره ها و پرتت میکنه تو دره ها و باز دوباره بلندت میکنه و دوباره پرتت میکنه... همه اینا رو گفتم که بگم حالم خیلی خوب نیست و باد داره برای ۱۰۰ مین بار منو پرت میکنه ته دره هایی که تاریکن و من تازگی خیلی از تاریکی می ترسم... |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 1:57 توسط نمکی |
|
|
هیچ وقت فکر نمی کردم یه روز واسه جایی که ۴ سال توش سختی کشیدم،ازش متنفر بودم و هیچ وقت دوستش نداشتم ،دلم تنگ بشه. ۴ سال خدا خدا کردم که زودتر این دوران بیاد و بره و من ناچار نباشم هر روز صبح برم به دانشگاهی که تو انتخاب خودش و اون رشته ... حدود۱۰٪ هم کمتر نقش داشتم. تو رشته ای که از همون اول تا الان نفهمیدم به چه درد می خوره و اساتید محترمی که نفهمیدم که چه مشکلاتی در زندگی شون دارن که به این صورت!! رفتار می کنن
امروز وقتی به این ۴ سال نگاه می کنم زیاد تو خودم پیشرفت خاصی نمی بینم . حاصل واقعی این چند سال چند تا دوسته که خدا می دونه بعد از یکی دو سال دیگه یادی از هم بکنیم یا نه! به هر حال الان و در پایان این فصل به اخر رسیده زندگیم احساس نوستالژی شدیدی دارم و به شدت دلتنگ هستم... به یک استراحت طولانی نیاز دارم، بدون استرس ، بدون فکر و خیال ، بدون هیچی...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 3:7 توسط نمکی |
|
|
برای نوشتن خیلی موضوعات مختلف وجود داره،از کوچه و خیابون بگیر تا دعوای بقال محل با شمسی خانوم سر گرون شدن ماست تا صحبتهای سیاسی تو تاکسی و طرح مبارزه با بد حجابی و سوسک کردن اراذل و اوباش و سفرهای استانی رییس جمهور یا افاضات جدید امام جمعه ارومیه ،یا تکذیبیه گلزار برای نامزدی با خانوم ایکس یا دعوای دو تا دختر وسط خیابون سر امین حیایی!!! یا امور روزمره مثل از خواب بیدار شدن و مسواک زدن و...یا مسائل عشقولانه وخیلی چیزای دیگه!
مسئله هم اینجاست که همیشه یکی پیدا میشه که دماغشو بالا میگیره و میگه این اراجیف چیه نوشتی؟ اصلا دلیل اصلی انحطاط و عقب ماندگی جوامع بشری وجود افرادی مثل تو و امثال تو هستش و اینا! خلاصه اینکه این افکار باعث میشه خیلی ها اصلا از صرافت نوشتن بیوفتن و این کارو به افراد اصلح!!! واگذار کنن و خودشون رو با خوندن احوالات بسیار مهم بقیه سرگرم کنن... این همه چرندیات رو واسه این گفتم که بگم اخرش خیلی حال میده چرت و پرت بنویسی ! چرندیاتی که واسه هیشکی حتا خودت هم مهم نیست و لی باعث میشه یکم حالت جا بیاد! درسته که هیچ کاره ای ولی می تونی تصور کنی این نوشته هات دنیا رو زیر و رو میکنن و میلیون ها نفر رو تحت تاثیر قرار میدن! این جور خیال پردازی ها تو دنیایی که هیشکی براش مهم نیست که کی کجاست و چه مرگشه خیلی هیجان انگیزه! |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 1:31 توسط نمکی |
|
|
بلاخره بعد از مدتها وسوسه وبلاگیدن! کارخودش رو کرد و این وبلاگ پا به عرصه وجود گذاشت . البته معلوم نیست که عمرش چقدر خواهد بود ولی هر دو ما(وبلاگ و من!) به اینده خوشبین هستیم.پس بزن بریم ببینیم به کجا میرسیم...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 3:17 توسط نمکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 |
|
RSS
|