![]() |
![]() |
|
|
فرض کن با سختی زیاد میرسی بالای یه قله بلند و از اون بالا پایین رو نگاه میکنی،در حالی که به سختی نفس میزنی و عرق کردی.درست نوک قله ایستادی و درحالی که قوتی تو زانوهات نمونده اطراف رو نگاه میکنی.سکوت عجیبی همه جا رو گرفته و بجز صدای نفس نفس خودت و صدای باد که بین صخره ها میوزه هیچ صدایی رو نمیشنوی...
تو همچین موقعیتی بالا رو نگاه میکنی یا پایین رو ؟به خودت میبالی یا نگران برگشتنی؟و اگه قرار باشه فریاد بزنی اینجایی که هیچ کس صداتو نمیشنوه چه چیزی رو فریاد میزنی؟ این ها سوالات و رویاهاییه که هیچ وقت جوابی براشون پیدا نمیکنم!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم آبان 1386ساعت 2:24 توسط نمکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 |
|
RSS
|